<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دختر دی</title>
<link>http://daydokhtar.blogfa.com/</link>
<description>در ابتدا هيچ چيز جز يك رويا نيست</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 28 Dec 2009 11:10:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>عاشوراي سبز و گلگون</title>
<link>http://daydokhtar.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=1&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;( &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;اين پست طولانيه چون مي خوام خودم جزئيات و لحظه يه لحظه اين روز رو به ياد داشته باشم براي هميشه.-دوستان پرگويي منو ببخشند.اما اين روزها توي تاريخ ما ميمونه و من دلم نميخواد هيچ لحظه اي رو يادم بره)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;همشهريانم كشته شدند.در ظهر روز عاشورا.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;تصورش را هم نمي كرديم. به اسم حكومت اسلامي . روز روشن.جلوي چشم همه دنيا. به سمت مان شليك كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;واي خدايا .....!!!!!!!!!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;درست ظهر روز عاشورا.!!! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;آخه چطور؟؟؟؟ به اسم اسلام؟ واي واي.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;دلم ميخواد سرم رو به ديوار بكوبم. صحنه هاي ديروز همينطور جلوي چشمم رژه ميرن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;صبح ساعت 10 طبق قرار قبلي  به دوستم زنگ زدم كه حركت كنيم.گفت يك كم ديگه صبر كن مامان و بابا قراره از خونه برن بيرون.نميخوام با دعوا بيام.وقتي رفتن به ات زنگ ميزنم. گفتم باشه. تا زنگ بزنه ساعت شده بود 10.30.فكر كرديم امن ترين راه براي رفتن ،مترو هست. بنابراين سوار مترو شديم اما به طرز عجيبي مترو خلوت بود. گفتيم شايد ما دير كرديم. همه رفتن. شايدم به خاطر اينه كه امروز عاشوراست. دو تا ايستگاه رو رد كرديم كه خواهرم زنگ زد .گفت من توي اينترنت خوندم.كه بچه ها گفتن سمت فردوسي و امام حسين نريد. مثل اين كه تمام نيروهاشون رو اونطرف چيدن. فكري كرديم و تصميم گرفتيم بريم سمت آزادي .گفتيم ميريم اگه ايستگاه رو بسته بودن ميريم يه ايستگاه قبل يا بعدش پياده ميشيم. كاري كه اين مدت هميشه انجام داديم.به آزادي رسيديم. اجازه نميدادند از ايستگاه خارج بشيم. از همون توي خيابون جلوي درمترو نيروهاي يگان ويژه ايستاده بودند و مي گفتند بايد برگرديد. اما همه توي ايستگاه ايستاده بودند يكدفعه يك نفر شروع كرد به فرستادن صلوات . اين حركت يك حركت  خلاقانه جديد بود. چون اينها به شعارهاي معمول اين روزها حساسيت دارن. ومنظور مردم از اين يكي رو نميدونستند. فكر كردن مردم براي باز شدن راه فرستادند.دوباره صلوات دوم. و بعد صلوات سوم و يگان ويژه از جلوي در كنار رفت.به اين ميگن اوج ابتكار در لحظه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;به خيابان آزادي كه پا گذاشتيم فكر مي كردي وارد خط مقدم جبهه جنگ شدي.دقيقا از جلوي در مترو تا نردههاي وسط خيابون نيروها با باتوم و سپر و ماسك و دستگاه هاي شليك پينت بال و كلت كمري و كاسكت ايستاده بودند و جلوي حركت ماشين ها و اتوبوسهاي BRT رو گرفته بودند. اول خيابان شادمان 200-300 نفر از مردم در حال شعاردادن بودند. كنار آنها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;يك تكيه زده بودند ولي سر همين خيابان نيروهاي گاردي راه رو بسته بودند و اجازه نميدادند ما به سمت آنها برويم. جمعيت بود كه همينطور از ايستگاه مترو بيرون مي آمد. اما همه همينطور ساكت مي آمدند و كنار بقيه مي ايستادند. سر خيابان جيحون تعداد مردم خيلي زياد بود. اما همه ساكت بودند. جلوي حركت ماشينهايي  كه از آزادي به سمت انقلاب حركت مي كردند را گرفته بودند و ترافيك شده بود . يكدفعه ماشينها شروع كردن به بوق زدن به نشانه اعتراض و گارديها شروع كردن به شليك گاز اشك و آور و همه چيز شروع شد. مردم شروع كردند به شعار دادن و نيروهاي كه سر شادمان را بسته بودند به سمت مردمي كه در ابتداي جيحون بودند دويدند. ما هم فرصت رو غنيت شمرديم و بدو بدو به سمت مردمي كه در ابتداي شادمان در حال شعار دادن بودند دويديم. خواهرم زنگ زد كه من الان ابتداي يادگار هستم. مردم اينجا خيلي زيادند و داريم شعار ميديم شما هم بيايد اينطرف. اما ما وقتي وارد شادمان شديم. ديديم مردم با ماشينهاشون خيابون رو بستند و حسابي زيادند و دارن شعار ميدن. ما هم شروع كرديم به شعاردادن. تا چشم كار ميكرد همه سبز بودند و نمي توانستم آخر خيابون رو ببينم. يكدفعه گارديها اومدند از همون پشت ماشينها گاز اشك آور انداختن .نه يكي .نه دو تا . نميدونم چند تا .اما ديگه نميشد نفس كشيد. كبريتها و سيگارها در اومد. سطلهاي آشغال به آتيش كشيده شد. مردم از پنجره هاي خونه ها ظرفهاي سركه و دستمال كاغذي و روزنامه و سيگار و فندك برامون پرت مي كردن. درها رو باز كردن و توي يك پاركينگ كه صاحبخونه نردبان چوبي و كنده درخت آتيش زد و  همه آمدند داخل پاركينگ. سر خيابون پسرهاي قهرمان و شجاع با ريتم به ديواره هاي فلزي كه نميدونم براي چه منظوري نصب شده بود مي كوبيدند. و شعار مرگ بر ديكتاتور رو مي نواختند. آسمون پر از دود بود. از كنار آتيش نيم متر كه دور ميشدي چشمت مي خواست بتركه. اما خيابون دست سبزها بود. گارديها دوباره نيم ساعت بعد برگشتن و چند تا اشك آور ديگه انداختن. اما وارد خيابون نشدن. يكدفعه يك پاترول از بالاي خيابون وارد شد.مردم فكر كردن كه ميخواد كمك بده و بهش راه دادن.امايكدفعه با سرعت تمام.انگار كه داخل اتوبانه گاز داد.  مردم كه توقع اينكار و نداشتند تا بيان كنار بكشن و بفهمن داره چي ميشه از روي يك نفر رد شد. و از خيابون در رفت. كساني كه جلوتر بودند و از نزديك ديدند گفتند يك آقا بوده. مردم به سرعت گذاشتنش پشت يه وانت و بردن نميدونم چه بلايي سرش آمده اما شب كه گفتند خواهر زاده موسوي هم به همين شكل زير گرفته شده فهميدم كه اين سياست وحشتناك ديروز بوده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;چون مامان همراهم بود اجازه نميداد خيلي  وسط خيابون باشم و مدام ميكشيدم توي پياده رو .والا خدا ميدونه الان شايد منم جاي اون آدم بودم. مردم كه اين صحنه رو ديدند با شدت بيشتر شروع به شعار دادن كردن دوباره اونها هم اومدن و گاز شليك كردن و رفتن. به وضح نيرو كم داشتن.چون مردم توي تمام كوچه پس كوچه ها بودن اما اينها اينقدر آدم نداشتن كه بخوان همه جا بفرستن. وديگه دور و بر ساعت 2 معلوم بود كه دارن از خستگي از حال ميرن. نكته با مزه ديروز اين بود كه توي كوچه بغل شادمان كه الان اسمش يادم نيست داشتن نذري ميدادن و مردم  هم به شدت در حال شعار دادن بودند .كسي توجهي به نذري نميكرد. يكدفعه كه يگان ويژه با تجيهزات وحشتناكش حمله كرد. مردم پريدن داخل كوچه اي كه نذري ميدادن و همه به صف ايستادن كه نذري بگيرن. انگار نه انگار كه ما تا الان داشتيم چكار ميكرديم. اونم صفي كه ما ايرانيها به عمرمون اينقدر منظم صف نمي بنديم. برادرم هم شب همين صحنه رو برام تعريف كرد .اون سمت خيابون فردوسي اين صحنه رو ديده بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;خلاصه كه يك جورايي توي شادمان گير افتاده بوديم اما حسابي شعار داديم و يك كم تخليه شديم. اما ديگه ساعت 3 تصميم گرفتيم برگرديم. جلوي مترو آزادي نيروهايي كه جرات نمي كردن وارد شادمان بشن هر كسي از خيابون پايين ميآمد رو دنبال ميكردن و با باتوم نوازش ميدادن. مخصوصا مردها رو. اما چون مامان چادر داشت من و دوستم امديم كنارش قرار گرفتيم و از منتها اليه پياده رو رفتيم سمت در مترو.يكي اشون تا اومد به سمت ما حمله كنه. دوستاي ديگه اش گفتن ول كن نميخواد تذكر بدي. دارن ميرن. آدم از تعجب شاخ در مياره آخه از كي تا حالا با باتوم و كابل برق تذكر ميدن؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;مترو آزادي رو بسته بودن. بنابراين از روي پل هوايي به سمت جيحون رفتيم. از بالاي پل تمام خيابان آزادي ديده  ميشد كه در هر دو طرف درگيريها ادامه داره. اما توي خود خيابون جيحون وضعيت دقيقا مثل فلسطين بود. تكه ها ي سنگ و آجر و خرده شيشه. ماشينهايي كه  كنار خيابون پارك بودند شيشه هايشان شكسته بود. 100 متر پايينتر .گارديها در حال خستگي درآوردن .15-16 نفري كه روي زمين پخش شده بودند و داشتند غذا مي خوردند. مردم اما 500 متري پايينتر آرام آرام دوباره داشتند به هم گره مي خوردند. از چهار راه و خيابون ها اطراف جمع شدند و دوباره از توي يك  خيابون پايينتر از طوس شعارها شروع شد. جمعيت به سمت قصرالدشت حركت كرد.و چه كسي جلوتر از همه حركت مي كرد يك دختر 21 يا 22 ساله. با تندترين شعارها.خوب فعلا يگان ويژه  در حال غذا خوردنه .پس ميشه راحت شعار داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;اما مامان ديگه واقعا خسته شده بود. هيچ ماشيني در بست نمي برد.هيچ تاكسي سرويسي كار نميكرد .هيچ اتوبوسي نبود. تصميم گرفتيم بريم  ساعتي خونه يكي از دوستان استراحت كنيم و دوباره پياده راه بيفتيم. وقتي بعد از يك ساعت دوباره از خونه بيرون اومديم هنوز مردم به همون اندازه توي خيابون بودند. به خيابون رودكي كه رسيديم جمعيت فقط به تعداد كم داخل پياده روها بود.اما تمام زباله ها وسط خيابون بود و اثرات آتش همه جا به چشم مي خورد كه معلوم بود درگيريها اين سمت هم بوده.يكدفعه 10-15 تا موتور سوار لباس شخصي اما با كاسكت و باتوم كه همه از خوردن پول مفت بالاي 150 كيلو وزن داشتند در حاليكه با اون هيكلها صداشون در نمي اومد با شعار حزب ا... ماشالا شروع كردن  به ويراژ دادن.يكي كه جوونتر بود در حاليكه باتومش رو دور سرش مي چرخوند رو به مردم شروع كرد به فرياد زدن كه حرومزاده ها چرا نمي ريد خونه هاتون. خسته امون كرديد . بريد گم شيد. و يكدفعه از موتور پياده شد و دويد سمت خونه اي كه آيفون تصويري داشت و با باتومش اينقدر كوبيد تا آيفون رو داغون كرد. همه شروع كردن به هو كردن اين احمق. كه معلوم نبود عقده چي داشت. يكدفعه با موتورش واردهمون پياده رويي شد كه ما داشتيم ميرفتيم و باتومش رو محكم به بازوي من كوبيد. از سر تا پا نارنجي شدم. نميدونم چطوري بدون شليك گلوله رنگي پر از رنگ شده بودم. دردم زياد نيست .لباسم هم مهم نيست .فوقش ميزارمش براي تظاهراتهاي بعدي.اما اعصابم داغونه. قيافه هاي رنگ و رو پريده و خسته و گرسنه و تشنه همشهريهاي نازنينم و تن و بدنهاي زخمي و عزيزان پر پر شده امون حتي يك لحظه رهام نمي كنه. قيافه فائزه  خانوم كه سر تا سبز پوشيده بود و به ما توي پاركينگ خونه اش جا داد. قيافه پسري كه توي لحظه هاي شليك اشك آور در حاليكه داشت سطل آشغال رو ميكشيد تا بزاره اول خيابون و آتيش بزنه تا شايد يه كم اثر گاز كم بشه و به مردم كه داشتند مرگ بر ديكتاتور مي گفتن روحيه ميداد و با خنده مي گفت. ديكتاتور اين توئه. الان آتيشش ميزنم. قيافه مردم وقتي كه اولين بار شعار ننگ ما ننگ ما ..... الدنگ ما رو شنيدند همه با هم اول زدند زير خنده و بعد شروع كردن به تكرار كردن. مي دونيم كه فقط و فقط خودمونيم و خودمون. و اين راه بي بازگشته. فقط دلهره برم ميداره هر وقت فكر ميكنم كه خوب روز بعد از پيروزي ،براي اينكه زبونم لال دوباره بلاي سي سال پيش سرمون نياد چكار بايد بكنيم. يكدفعه تمام بدنم مور مور ميشه. اين خونها نبايد دوباره پايمال بشه و ما باز هم به آزادي نرسيم.خدايا به تو توكل مي كنيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 11:10:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daydokhtar&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>daydokhtar</dc:creator>
<guid>http://daydokhtar.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رحلت آيت ا...</title>
<link>http://daydokhtar.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;از شش ماه پيش تا الان ، يعني دقيقا از صبح روز ۲۳ خرداد به بعد هر روز با انتظار شنيدن خبرهاي وحشتناك ، گيج كننده ، سخت،غير قابل باور و دردآور بيدار مي شوم.اما با هزار جور دلداري كه به خودم ميدهم از خانه بيرون ميزنم.وسط كار هزار بار يواشكي به اين سايت و آن سايت سر ميزنم تا ببينم خبر جديدي هست؟&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;دقيقا از همين ديشب تصميم گرفتم كه از اول صبح دنبال خبر نگردم و حواسم رو به برنامه هايي كه ريختم جمع كنم تا از برنامه عقب نباشم. هزار جور با خودم كلنجار رفتم تا وقتي كه كامپيوتر را روشن مي كنم به سايت بالاترين سر نزنم.تايم انتخابيم براي گرفتن خبرها ساعت ناهار بود. فكر مي كنيد چي شد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;ساعت ۹ صبح يكي از دوستانم كه توي صدا و سيماي ميلي كار مي كنه (البته خودش سبزه سبزه اما توي اين اوضاع چاره اي نيست بايد يه لقمه نون در آورد )تكست فرستاد كه: آيت ا... منتظري در اثر بيماري در منزل خويش دار فاني را وداع گفت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;خوب................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;تا چند لحظه هنگ كردم.هزار جور فكر و خيال در مورد آينده جنبش و اينكه حالا كه همچين پشتوانه اي از  جنبش گرفته شده چه كار بايد كرد به سرم هجوم مياره.البته منظورم اين نيست كه با رفتن يك نفر ج&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;نبش ما از بين ميره.اما داشتن چنين پشتوانه هايي براي ما و جنبش نونهالمون خيلي كمك بزرگي هست.حالا ما چه آدمهاي مذهبي باشيم چه نباشيم. چه خوشمون بياد چه خوشمون نياد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;بلافاصله به دوستم زنگ زدم .ميگم واقعا؟ منبع خبر كيه؟صدا و سيما خبر رو پخش مي كنه؟ گفت بعيد بدونم .هنوز دارن تصميم ميگيرن كه چطوري بايد خبر رو بگن كه مردم كه اين روزها منتظر كوچكترين فرصتي هستن&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt; به سمت قم هجوم نبرن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;اينقدر فكرم درگير ميشه كه ديگه قيد رفتن به باشگاه رو ميزنم.و بر خلاف همه قولهايي كه به خودم دادم دوباره شروع مي كنم به گشتن سايتها.خبر رو توي بالاترين مي بينم و عكسهايي كه يكي يكي آپ لود ميشن و اينكه بالاترين هم يك نوار سياه به بالاي لوگوي خودش اضافه كرده برام خيلي جالبه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;ياد جمله مادر بزرگم ميافتم .مادر جون الهي عاقبت به خير بشي.و من با تمام وجودم اين جمله رو الان درك مي كنم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;فقط كافيه هيچ وقت به انسانيت پشت نكني. هيچ وقت حتي اگه به ضررت بود حقيقت رو كتمان نكني.هيچ وقت از گفتن واقعيت هراس نداشته باشي.حتي اگه توي سن ۸۷ سالگي و حصر خانگي باشي.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;خوب حالا واقعا بايد براي تاسوعا و عاشورا يك برنامه درست و حسابي برگزار كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;بازم باي منتظر بمونيم تا ببينيم چه برنامه اي اعلام ميشه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i50.tinypic.com/214xezc.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 11:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daydokhtar&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>daydokhtar</dc:creator>
<guid>http://daydokhtar.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>براي همه مردان سبز انديش سرزمين اهورايي ام</title>
<link>http://daydokhtar.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;به غير از آفرين هيچ ندارم كه تقديم انديشه سبز تان كنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;اينكه در جامعه مردسالار ما در دفاع از مجيد توكلي روسري به سر بستيد و به ستيز نابخرداني كه زن را جنس دوم و ضعيفه ميدانند رفتيد تا به ايشان ثابت كنيد چقدر حقير و سياه انديش هستند كه فكر مي كنند لباس اجباري مادر و خواهرشان باعث شرم و ننگ است باعث مي شود به وجود سبزتان افتخار كنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;                                                                   دست مريزاد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;به اميد پيروزي هر چه زودتر &lt;/FONT&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#006633 size=5&gt;ما بي شماريم V &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 07:59:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daydokhtar&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>daydokhtar</dc:creator>
<guid>http://daydokhtar.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كيش</title>
<link>http://daydokhtar.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i50.tinypic.com/fa5son.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt; &lt;FONT color=#006633&gt;هتل داريوش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=269 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i45.tinypic.com/fuuyaf.jpg&quot; width=446 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;نمايي از خليج هميشه فارس از بالا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG height=267 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i48.tinypic.com/14mayq1.jpg&quot; width=441 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;ماهيهاي خليج نيلگون فارس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=452 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i48.tinypic.com/nmx0qp.jpg&quot; width=446 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;كاريزكيش-قناتي كه هوشمندي نياكان ما را به بهترين صورت به نمايش گذاشته است و آب شرب شيرين را از هزاران سال پيش براي كشتي هاي ورودي و ساكنان منطقه به ارمغان آورده است.مسئله اي كه حتي امروز هم در كيش وجود ندارد و بايد آب شرب را خريداري كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;پي نوشت:قبل از ۱۶آذر و همه اين وقايع يك هفته گذشته براي ۳ روز رفتم جنوب.جاي همگي سبز.هوا عالي بود و دريا هم همينطور.و از همه زيباتر اينكه وقتي از كاريز بيرون آمديم دفترچه يادبود كه هركس به يادگار خطي نوشته بود از همه زيباتر.پر بود از شعارهاي جنبش سبز.هيچكس خطي ننوشته بود كه در آن از اميدهايش براي جنبش نگفته باشد در عين اينكه همگي به پيشينه تاريخي خود افتخار كرده بودند.بااينكه هميشه از يادگاريهايي كه مردم بر روي آثار باستاني مي نويسند دندانهايم را از عصبانيت بر هم مي فشارم اما ديدن جمله (مرگ بر ديكتاتور) بر روي ديواره آب انبار كيش خودش هم مي تواند به تاريخ بپيوندد.و لبخندي از رضايت بر لبان آدم بنشاند.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 11:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daydokhtar&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>daydokhtar</dc:creator>
<guid>http://daydokhtar.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>13 آبان</title>
<link>http://daydokhtar.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;بنجامین فرانکلین : &quot; کسی که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند , لیاقت آزادی را ندارد!! &quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;دكتر شریعتی: آزادی! در دامن اسارت می زاید، در زنجیر رشد ٬ می کند٬ از ستم تغذیه می کند٬ با غصب بیدار می شود!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#00cc00 size=4&gt; روز ۱۳ آبان ،روز سبز دیگری بود......&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;عظمت صحنه هايي را كه به چشم ديدم را نمي توان با كلمات بيان كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt; در برابر شكوه حركت زنان و مردان ايران زمين ،واژه ها بي مفهوم اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;همان نسلي كه تا ديروز هم نسلهاي من با عتاب مي گفتند آخر شما براي چه انقلاب كرديد؟پدران و مادرانمان ،سينه سپر كرده بودند تا اشتباهشان را جبران كنند.اشتباهي كه نسل ما را سوزاند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;ما نسل سوخته،ما بچه هاي جنگ،زمان موشك باران هاي تهران را هم زندگي كرده ايم.ما نوجوانهاي دوره سازندگي،ما جوانهاي دوره گفتگوي تمدنها .اين روزها خيابان گرد شده ايم.ما بچه هاي خياباني شده ايم.و پدر و مادرهايمان هم به خيابان آمده اند.ما در خيابان مي مانيم .ما در خيابان كتك مي خوريم .باتوم مي خوريم.با موتور از روي پاهايمان رد مي شوند. روسري هاي سبزمان را از سرمان مي كشند.&lt;STRONG&gt;Paint ball&lt;/STRONG&gt; هايشان را با تفنگ به سرمان شليك مي كنند.در خيابان فرياد مي زنيم كه آي * ما بچه هاي جنگيم، بجنگ تا بجنگيم* و ياد مي گيريم در خيابان چه كارها مي شود كرد و ما نمي دانستيم.اگر همه با هم باشيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;ميشود تاريخ را دوباره و دوباره و دوباره تكرار كرد......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;- صحنه هايي كه ديدم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;- بچه هايي كه با اتوبوس براي مراسم جلوي سفارت آمريكا برده بودند تا جلوي دوربين ها نشانشان دهند .بعد از اينكه مراسم دولتي تمام شده بود و با ماشن آنها را مي بردند سرهايشان را از پنجره بيرون آورده بودند و فرياد يا حسين،مير حسين و مرگ بر ديكتاتورشان همه بسيجي ها را گيج كرده بود كه با اينها  كه تا الان داخل مراسم دولتي بودندچه كنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;- صحنه ايكه مادرم براي محافظت از من خودش را سپر من كرده بود و آماج رگبار موتوري ها كه  &lt;STRONG&gt;Paint ball&lt;/STRONG&gt; به سمت جمعيت در خيابان مفتح شليك مي كردند و هر گلوله ساچمه اي كه مي خورد من فرياد مي كشيدم. و وقتي برگشتيم خانه به جاي ناله كردن مي گويد :كاش ميشد توي اون جمعيت خم شد و ساچمه ها را برداشت.يادگارهاي خوبي شمدند بعد از پيروزي.!!!!!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;- صحنه اي كه يك مزدور در حال فيلمبرداري از مردم بود و وسط اتوبان مدرس كه به هفت تير ميرسد وسط اتوبان به تنهايي ايستاده بود و دو مرد شجاع يكباره فرياد كشيدند مزدور  برو گمشو و او با چنان سرعتي به سمت ديگر اتوبان فرار كرد كه همه زدند زير خنده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;- صحنه اي كه يك مزدور موهاي پسري را كه لباس سبز پوشيده بود را گرفته بود و او را روي آسفالت مي كشيد و پسر در همين حال با يك دست لباس سبزش را گرفته بود و با دست ديگرش دستانش به علامت پيروزي بالا بود.بغض رهايم نمي كند.۶ ماه است كه بغض رهايم نمي كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;- صحنه اي كه لباس شخصيها به خاطر اينكه پليس بزرگراه مردم را با رفتار خوب به سمت ديگر خيابان هدايت مي كرد،به  يكي ديگر از لباس شخصيها با داد و فرياد مي گفت شماره ماشين پليس را بر دارد تا پليس را تنبيه كند كه چرا دارد با مردم حرف مي زند.!!!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;- صحنه اي كه وقتي درگيري خيلي شديد شد و خيابان مفتح به صحنه جنگهاي خياباني فلسطين تبديل شده بود من و مامان كه ديگر توان ايستادن نداشتيم  برگشتيم داخل ايستگاه متروي مفتح كه جلوي آن حداقل صد مزدور با تجهيزات كامل ايستاده بودند و ما كه از پله ها پايين مي رفتيم ،مردمي كه تازه رسيده بودند و از پله ها بالا مي رفتند مرگ بر ديكتاتور گويان بالا مي رفتند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;و اينگونه است كه *ما بي شماريم*&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;و اينگونه است كه وقت برگشتن با همه دردي كه از باتوم ها و زير دست و پا ماندن ها داري خوشحالي.و البته نگران آنهايي كه به زندان  ميافتند امروز اما سربلندند تا هميشه تاريخ و....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;و اينگونه است كه ما پيروزيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;و اينگونه است كه همه اسكناسهاي ما با اين شعار ،زينت گرفته اند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;سبزيم كه از نسل بهاران هستيم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;پاكيم كه از ديار باران هستيم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;دور است زما تن به مظلت دادن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;ما وارث خون سربداران هستيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;و آقاي فرانكلين، اينگونه است كه ما لياقت آزادي را داريم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 07:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daydokhtar&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>daydokhtar</dc:creator>
<guid>http://daydokhtar.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دين و زندگي</title>
<link>http://daydokhtar.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;۱- وقتي مردم بيشتر آگاه مي شوند ،كمتر به روحاني و بيشتر به معلم توجه ميكنند.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;״رابرت گرين اينگر سول״&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;۲- دين بهترين وسيله براي ساكت نگه داشتن عوام است.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; ״ناپلئون بناپارت״&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;۳- قسمتهايي از انجيل را كه من نمي فهمم ناراحتم نمي كنند ،قسمتهايي از آن را كه مي فهمم معذبم مي كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; ״مارك تواين״&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;۴- دين افساري است كه به گردنتان مي اندازند تا خوب سواري دهيد و هرگز پياده نمي شوند باشد كه رستگار شويد. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;״كائوچيو״&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;۵- يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه اخلاقيات بوسيله دين دزدي شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;״آرتور سي كلارك״&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 07:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daydokhtar&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>daydokhtar</dc:creator>
<guid>http://daydokhtar.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ديزين- شمشك </title>
<link>http://daydokhtar.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://imgon.com/images/576_DSC03073.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://imgon.com/images/950_DSC03081.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://imgon.com/images/993_DSC03088.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;۲۰ مرداد ۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 06:43:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daydokhtar&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>daydokhtar</dc:creator>
<guid>http://daydokhtar.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حال و هواي اين روزها</title>
<link>http://daydokhtar.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#009933&gt;حال و هواي اين روزهاي جاده چالوس:&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;همه جا دستاني به علامت پيروزي.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;بادكنكهايي سبز كه از ماشين ها بيرون آمده اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;از همه جالبتر يك مراسم عروسي در مسير رودبارك نزديك كلاردشت كه همگي فاميل عروس و داماد كنار جاده ايستاده بودند.لخند به لب داشتند و انگشتانشان به نشانه V بالا رفته بود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;مسافراني كه به تمام افراد كنار جاده نمادهاي سبزشان و انگشتان V شكلشان را نشان ميدادند. شاخه هايي كه از جنگل چيده شده بود تا به همديگر نشان دهند جنبش سبزهمه جا حضور دارد. تونل هاي مسير از همه جالبتر بود وقتي همه ماشينها بوق ميزدند.و نمادهايشان را از ماشين بيرن گرفته بودند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;هوا عالي بود.باران نم نم و جاده مه گرفته و همه جا سبز.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;سبز در سبز.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;كلي روحيه گرفتم از هموطنان سبزم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;پايدار باشيد و برقرار و پيروز.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://imgon.com/images/401_DSC03119.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=372 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://imgon.com/images/166_1.jpg&quot; width=453 align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 17 Aug 2009 06:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daydokhtar&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>daydokhtar</dc:creator>
<guid>http://daydokhtar.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهل روز گذشت</title>
<link>http://daydokhtar.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://imgon.com/images/296_u_Gedenken_an_Neda_Sol.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff33&gt; و امروز &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff33&gt;ما همه يك ندائيم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff33&gt;ما همه يك صدائيم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Jul 2009 07:17:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daydokhtar&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>daydokhtar</dc:creator>
<guid>http://daydokhtar.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جهان سر به سر عبرت و حكمت است!!!</title>
<link>http://daydokhtar.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 493px; HEIGHT: 555px&quot; height=856 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://imgon.com/images/823_b7ym1y.jpg&quot; width=381 align=middle border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;پي نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;در مراسم نماز جمعه ديروز جاي همگي شما دوستان خارج نشين خالي بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;خيلي از ماها نماز اولي بوديم!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;و نماز با طعم باتوم و گاز اشك آور آيا در پيشگاه حضرت دوست قبول است ؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Jul 2009 07:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=daydokhtar&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>daydokhtar</dc:creator>
<guid>http://daydokhtar.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
