دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت 
ای دختر بهار حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سرمستی تو را
با هر چه طالبی به خدا می خرم ز تو
بر شاخ نوجوان درختی ، شکوفه ای :
با ناز می گشود دو چشمان بسته را
می شست کاکلی به لب آب نقره فام
آن بال های نازک زیبای خسته را
خندید باغبان که سرانجام شد بهار
دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم
دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار
ای بس بهارها که بهاری نداشتم
((فروغ فرخزاد))
پي نوشت: اين شكوفه ها چند روزي هست كه توي حياط خونه ما سر و كله اشون پيدا شده. مثل اينكه اين طفلك ها هم مثل من قاطي كردن.به هر حال من كه از ديدنشون خوشحالم.
|
اگر آن ترك شــــــــــــــيرازي به دسـت آرد دل ما را |
به خال هندويش بخشــــــــــم سمرقند و بخارا را |
|
بده ساقی می باقی که در جـــنت نخواهی یافــت |
كـــنار آب ركــــــــن آباد و گلگشـــــــــت مصلا را |
|
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شـــــهرآشــوب |
چنان بردند صـبر از دل که تركــان خــوان یـــغما را |
|
ز عشــــــــق ناتمام ما جمال یار مســـتغنی است |
به آب و رنــــگ و خال و خط چه حاجـت روی زیبا را |
|
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم |
که عشق از پرده عصـمت برون آرد زلیـــــــــخا را |
|
اگر دشــــــنام فرمــایی و گر نفرین دعاگــــــــــویم |
جـــواب تلــــخ میزیـــبد لب لـــــــعـل شکرخا را |
|
نصیحت گوش کــــن جانا که از جان دوســتتر دارند |
جـــــــوانان ســــعادتـــمـــند پـــــند پــــیر دانا را |
|
حدیث از مطــــرب و می گو و راز دهــر کــــــمتر جو |
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معـــما را |
|
غزل گـــــفتی و درسـفتی بیا و خوش بخوان حافظ |
که بر نظـــــــم تو افشاند فــلک عــــــــقد ثـریا را |
- دوستان مقیم شیراز هر وقت گذرتون به حافظيه افتاد جاي ما رو هم خالي كنيد.

هميشه تصميم گيري برايم كار دشواري بوده است.البته فكر كنم اين قضيه در مورد همه صادق است.مخصوصا زماني كه اين تصميم در آينده و در مسير زندگيت تغيير اساسي به وجود بياورد.اين روزها مدام با خودم كلنجار ميروم تا بتوانم از بين گزينه هاي موجود مناسبترين گزينه را انتخاب كنم.دلم نمي خواهد در اثر انتخاب اشتباه در ميانه راه متوقف شوم. و يـــك كار نصفه كار ديگر به ليــست تمام كارهاي نيمه كاره ام اضافه شود كه هميشه باعث وجدان دردم شود.
برايم دعا كنيد.