عادت نکن به فراموشی:
به ساده گذشتن.
عادت نکن به نور
به دل بریدن،رفتن،رفتن.
عادت نکن به عشق
عادت نکن به من!
" میلاد تهرانی "
نمیدونم این چه رسمیه ؟ با هر کدام از دوستانم که صمیمی ترم بالاخره اینقدر از من دور میشن که حتی سالی یکبار هم دیگه نمیتونم ببینمشون.و آرزوی دیدنشون و خاطره با هم بودن هامون برام میمونه. این ماجرای آخرهر تابستان من شده .خاطره ،فائقه،بهرخ،آرزو دیگه کسی نمونده.همه در عرض سه سال گذشته و فکر کنم دفعه بعد نوبت خودمه .لابد باید از خودم دور بشم. هر کدوم الان یک طرف دنیان . از رفتن همه دوستانم از یک طرف خوشحالم و از یک طرف دیگه ناراحت. خوشحالم چون هر کدوم به یک مقصد و برای پیدا کردن زندگی بهتر و رسیدن به قله های موفقیت رفتند ولی جای خالی اشون در کنارم واقعا آزار دهنده است. آرزو جان دوست نازنینم خیلی برات خوشحالم که بالاخره زندگیت داره روی روالی که مدتهاست در آرزوش بودی قرار می گیره. بعد از اون همه سختی کشیدن بالاخره خدا گره از کار تو هم باز کرد. و توهم بورسیه ترکیه شدی.

خدا گر ز حکمت ببندد دری زرحمت گشاید در دیگری
این چند روز و بعد از تمام گریه های تو دوست خوبم خدا یک جوری خودش رو به تو نشون داد و دعاهات رو مستجاب کرد که خودت هم باور نمی کردی. خدا رو شکر. خیر و صلاح ما آدمها رو خدا بهتر از ما میدونه اما ما صبر نداریم. و چون از آینده خبر نداریم نمی دونیم چه موقع باید چه کاری انجام بگیره اما اون خودش آروم آروم مثل قطعه های پازل ما رو با آدمهایی که باید باهاشون آشنا بشیم آشنا می کنه. جاهایی که باید بریم رو سر راهمون قرار میده و ما رو به نقطه ای که باید برسیم هدایت میکنه. خدایا فقط خیر و صلاح و خوبیمون رو از تو می خواهیم .به هیچ چیز اصرار نداریم .