روزهايي كه بي تو ميگذرد
گرچه با ياد توست ثانيههاش
آرزو باز مي كشد فرياد:
در كنار تو ميگذشت، ايكاش!
نمي دانم آيا فيلم Atonement را ديده ايد يا نه.اگر نديده ايد پيشنهاد می کنم حتما آن را ببينيد.
داستان فيلم در زمان جنگ جهانی دوم اتفاق مي افتد.داستان از زبان دختری روايت میشود که از کودکی قدرت تخيل قوی و شم نويسندگی خوبی دارد. در پايان فيلم مشخص می شود که اين داستان روايت زندگی خانوادگی خود او بوده است.او در کودکی عليه پسر مستخدمه خانه شهادت دروغی می دهد که اين دروغ، زندگی خودش ،خواهرش و آن پسر را که عاشق خواهرش بوده تحت تاثير قرار می دهد. کتابی که او در مورد این اتفاق نوشته در واقع کفاره شهادت دروغی است که در بچگی داده و به اين ترتيب می خواهد حقيقت را بيان کند و پايان داستان را طوری بنويسد که دوست داشته اتفاق بيفتد.
يک نکته از این معنی گفتيم و همين باشد
تقابل گلدانهای کاکتوس کنار پنجره اتاق کارم با برف زیبایی که دیشب باریده و درختهای سرو و کاج باغچه روبرو را سفيد پوش کرده طبیعت چهار فصل ایران زیبایمان را به من یاد آوری میکند. مطمئنم، همین امروز که ما از دیدن این دانه های سپید سرخوشیم و به فکر برف بازی آخر هفته توی دربند و کلکچال و جمشیدیه توی پوست خودمان نمی گنجیم و در عین حال به خاطر قطع گاز در اداره سه هفته ای می شود که با پالتو و شال پشت میزمان می نشینیم مردم خونگرم سواحل خلیج فارس از آفتاب مطبوع و هوای بهاری لذت می برند.!!!!
دیشب تلویزیون تصاویری از یک آبشار یخ زده را در زنجان نشان میداد که ابهت وصف ناپذیری داشت وچند لحظه بعد تصاویری از جزیره کیش که دو بچه نهنگ در تور ماهیگیران به دام افتاده بودند و غواصان در حال نجات آنها بودند.
