تبليغاتX
دختر دی
در ابتدا هيچ چيز جز يك رويا نيست

روز جمعه 23/09/86 به اتفاق سرکار خانم کلوچه مسقطی عزيزم ساعت 6 صبح با يک تور مسافرتی به سمت ماسوله حرکت کرديم. تا رسيدن به قزوين و صرف صبحانه همگی خواب بوديم. همسفرهايمان هر چه تلاش کردند تا ما را بيدار کنند ما حتی لای چشمانمان را هم باز نکرديم.شنيديد که می گويند آدم خواب را می شود بيدار کرد اما امان از آدمی که خودش را به خواب زده؟حکايت ما، مثل همان آدم بود.

وقتی صبحانه را خورديم همه اعضا تور که ديگر بيدار شده بودند با يکديگر آشنا شدند و بعد از گذشتن از قزوين مناظر زيبا و دل انگيز اطراف خواب را از همه ديده ها ربوده بود. منجيل و نيروگاه بادی اش را قبلا هم ديده بودم اما درياچه آبی رنگ کنار نيروگاه و آسمان زلال و شفافش در روزهای آخر آذر زيبايي صدچندان داشت.درختهای زيتون رودبار که برگهای آنها در باد، سايه روشن نقره ای و سبز به وجود آورده بود چشمهامان را نوازش می داد. شهر ماسوله در 55 کيلومتری شهرستان رشت در استان گيلان قرار دارد.اين شهر در ناحيه ای جنگلی در دامنه ای صخره ای با وسعت 16 هکتار و ارتفاع 1050 متر از سطح دريای آزاد ساخته شده است .زبان مردم ماسوله تالشی است.

طی کاوش های انجام شده از محوطه باستانی ماسوله سفالينه ها يي متعلق به قرون پنجم تا هشتم هجری قمری به دست آمده است.

ساعت حدود يک بعد ازظهر بود که به ماسوله رسيديم. ابتدا ناهار را در يک هتل در ورودی شهر خورديم که اصلا هم تعريفی نداشت. ولی در حين ناهار يک پيرمرد با سازش که شبيه تار بود وارد هتل شد و شروع به نواختن موسيقی و خواندن اشعار حيدر بابا کرد . اين بهترين قسمت سفر تا اين لحظه بود.

بعد از ناهار، نوبت به گشت و گذار در شهر رسيد.  ماسوله ، شهری است با معماری منحصر به فرد. محوطه جلوی خانه ها و پشت بام ها هر دو به عنوان پياده رو استفاده می شوند. خيابانهای کوچک و پله های بسيار به هيچ وسيله نقليه موتوری اجازه ورود نمی دهد.در ماسوله ساختمانها از دو طبقه تجاوز نمی کند و حياط ساختمان بالايي پشت بام ساختمان پايينی است.

رودخانه پر آبی از وسط شهر می گذرد و جنگلهای اطراف در فصول بهار و تابستان مناظر دلکشی به وجود می آورند.ولی در اين فصل از سال که همه برگها ريخته بودند ديدن يک جنگل خاکستری رنگ چندان لذتی نداشت. اما هر جا که درختان هنوز برگهای زرد و قرمزشان کاملا نريخته بود ميشد زيبايي چند هفته پيش را به چشم ديد.

اما هوا بسيار عالی بود. کوچه پس کوچه های تنگ و مغازه ها و خانه هايي با دربهای چوبی قديمی و پيرزنانی با چادرهای گلدار که ليف و کيسه  می فروختند يا شيرينی پزی هايي که کلوچه های مخصوص و انواع حلواهای محلی را می پختند و ديدن مرغ و خروسها همگی انسان را به آرامش دعوت می کرد. همان عنصر ناياب در جامعه شهری. در انتها با نوشيدن يک چای بسيار خوش طعم در يک قهوه خانه بازديد ما از ماسوله به اتمام رسيد.

ساعت حدود 5 بعداز ظهر اتوبوس آماده برگشت بود . تنها توقف ما در مسير برگشت در رودبار برای خريد زيتون بود و ساعت 11 شب در ميدان آزادی از همسفرانمان خداحافظی کرديم و از اتوبوس پياده شديم.     

با اين سفر که با همراهی بهرخ خانم بسيار خوش گذشت  روز 23 آذر 86 هم به يک خاطره زيبا تبديل شد.

عکسهای ماسوله را در وبلاگ دوست عزيزم سرکار خانم کلوچه مسقطی ببينيد. 

    

 

+ نوشته شده در  86/09/29ساعت 13:35  توسط   | 

ای مسافر
ای جدا ناشدنی
گامت را آرامتر بردار                   
از برم آرامتر بگذر
تا به کام دل ببینمت
بگذار از اشک سرخ
گذرگاهت را چراغان کنم
آه که نمی دانی
سفرت روح مرا به دو نیم می کند
و شگفتا که زیستن با نیمی از روح ،تن را می فرساید 
بگذار بدرقه کنم
واپسین لبخندت را
و آخرین نگاه فریبنده ات را
مسافر من
آنگاه که می روی
کمی هم واپس نگر باش
با من سخنی بگو
مگذار یکباره از پا درافتم
فراق صاعقه وار را
بر نمی تابم
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز
آرام تر بگذر
تو هرگز مشایعت کننده نبودی
تا بدانی وداع چه صعب است
وداع توفان می آفریند
اگر فریاد رعد را در توفان نمی شنوی
باران هنگام طوفان را که میبینی
 آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری
من چه کنم
تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است
ای پرنده
دست خدا به همراهت
اما نمی دانی
که بی تو به جای خون
اشک در رگهایم جاریست
از خود تهی شده ام
نمی دانم تا بازگردی
مرا خواهی دید
                                

"مهدی سهیلی"

+ نوشته شده در  86/09/21ساعت 12:0  توسط   | 

آذرماه است.باران شب پيش خاک ها را رفته و گردها را زدوده است.نارنج ها و نارنگی های سرخ و زرد در ميان برگهای سبز و خرم شعله می کشند.مدهوش هوای حيات بخش اين شهرم.شهر نيست.يک پارچه بهشت است .

نه فقط اردی بهشت شیراز آبروی بهشت را می برد بلکه همه ماههایش چنین سودایی در سر دارند.

شیراز ،فصل بندی های متداول سال ها را بر هم زده است.تقویمش با تقویم های دیگر فرق دارد.زمستان و تابستان نمی شناسد.عمر بهارش پایدار است.پاییزش نیز جز بهاری نجیب و پریده رنگ نیست.

 

 

آسمان شیراز به رنگ های گوناگون در می آید.از نیلی سیر تا لاجوردی روشن ،کبود شفاف و آبی کمرنگ.

 

 

 

                                                                              تلخیص از کتاب"اگر قره قاج نبود."

                                                                                      نوشته محمد بهمن بیگی

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت 12:0  توسط   | 

تا حالا شنیدید که می گن برو قاطی باقله ها؟!!!!!!!

+ نوشته شده در  86/09/08ساعت 12:0  توسط   |