تبليغاتX
دختر دی
در ابتدا هيچ چيز جز يك رويا نيست

"اهورا مزدا این کشور را از شر دشمن، دروغ و خشکسالی محفوظ بدارد."

تاريخ همیشه مرا مجذوب می کند.البته مشخصا تاریخ ایران باستان را می گویم. از روزی که شروع کرده ام به خواندن کتاب کوروش بزرگ بنیانگذار امپراتوری هخامنشی" نوشته " ژرار ایسرائیل " یک چیز را به شدت در تمام سطر سطر کتاب حس کرده ام. روش تحقیقی کتاب بر اساس مستندات موجود.به دور از بزرگنمایی ها یی غلو آمیز . نه اینکه تا حالا به این مورد برخورد نکرده باشم. اما در نوشته های برخی نویسندگان ایرانی مخصوصا زمانی که از ایران باستان می نویسند چنان حس ناسیونالیستی وحشتناکی می بینی که بعضی وقتها  فکر می کنی آن آدمها که بالطبع آبا و اجداد خود ما هستند یک سری آدمهای فرا زمینی با قوای جسمانی و هیاکل غولان بوده اند.گاهی وقتها فکر می کنی به  جای یک کتاب صرفا تاریخی که فقط باید  اطلاعات تاریخی مستند و واقعی را آورده باشد یک  کتاب افسانه ها و اساطیر رامی خوانی. ولی در این کتاب که ترجمه روانی از آقای "مرتضی ثاقب فر" است گاهی حتی احساس می کنی در حال خواندن یک رمان هستی ولی البته هیچگاه حتی در زمان رمان وار شدنش از حالت یک نوشته علمی بیرون نمی آید.

 

 

+ نوشته شده در  86/04/31ساعت 14:33  توسط   | 

آخـــــــــر ای باد صـــــــــبا بویــــی اگـــــر می آری                  سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست

سعدی این منزل ويران چه کنی جای تو نیـست                   رخت بر بند که مـــــنزلگه احرار آنجاست

پی نوشت: با تشکر از سایت دوربین دات نت که این عکس را از آنها وام گرفته ام.

پی نوشت ۲: خواهر گلم تولدت مبارک!!

+ نوشته شده در  86/04/25ساعت 11:1  توسط   | 

+ نوشته شده در  86/04/22ساعت 15:0  توسط   | 

امروز یک کتاب از کلمات قصار شکسپیر به دستم رسیده. جملات زیبایی دارد. شما هم در لذت خواندنش با من شریک باشید.

"عشق آتشین داشته باش به او که باید تا مدتها دور از او باشی."

"عشقی که آن را می یابیم خوب است اما آن عشقی که خود بیاید بهتر است."

"ستایش آنجه از دست رفته است ،یادآوری آنرا شیرین می کند."

"آينه به تو می نمایاند که تو چقدر زيبایی و تو می نگری که چگونه دقایق پر ارزش از دست می روند."

" غافل از خود، اغلب در طلب چيزهایی هستیم که به ما آسيب می رسانند،آن چیزهایی که نیروهای خردمند به نفع ما از ما دریغ می کنند."

"به خود راست بگو  و همیشه ، شب و روز ،چنین باش .آن گاه دیگر توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت."

"نادانی ، نفرين خداست و دانش همانند بالی که با آن به آسمان پرواز کنی"

"آنان که توان آزردن دارند و هیچکس را نمي آزارند به درستی که وارثان شکوه ملت اند."

و کلام آخر :

"شادی لذت بردن از دوستان نيک و شادی روزهای با طراوت عشق قرين دلهایتان باد"

 

+ نوشته شده در  86/04/19ساعت 14:37  توسط   | 

چه روزهايي خوب

که در من و تو گل آفتاب روئيد

به شهر شهره شعر و شراب مي رفتيم

به کهکشان پر از آفتاب مي رفتيم

قلندارنه - گريبان دريده تا دامن

به آستانه " حافظ "

       - خراب مي رفتیم-

و چشم های تو با من هميشه مي گفتند:

            "رها شو از تن خاکی

            "از اين خيال که در خيل خواب ها داری

           "مرا به خواب مبين

           "بیا به خانه من،

              - خوب من ـ

                             به بيداری!"

وز ين فسانه شيرين به خواب مي رفتيم

 

و چشم های سياهت سکوت مي آموخت

ز چشم های سياهت هميشه مي خواندم

تو مثل ريگ بيابان دروغ مي گويي

 

درون آن برهوت

               اين من و تو " ما" مبهوت

فريب خورده به سوی سراب مي رفتيم.

                                                       "شعر از حميد مصدق"

+ نوشته شده در  86/04/16ساعت 11:52  توسط   | 

روز مادر به همه مامانای گل ، مخصوصا به مامان ناز خودم مبارک.

+ نوشته شده در  86/04/14ساعت 18:13  توسط   | 

رفت........

 فقط همین.

+ نوشته شده در  86/04/12ساعت 12:0  توسط   | 

قلم و کاغذ و رنگ در اختیار شماست، بهشت را نقاشی کنید و بعد وارد آن شوید.(کازانتراکیس)

این جمله را باور کنم؟یعنی هرچه را که من از زندگی بخواهم میتوانم با دستان خودم به دست بیاورم؟

تا حدی درست است ولی فقط تا حدی.!!!!!!!

+ نوشته شده در  86/04/10ساعت 11:6  توسط   | 

امروز توی این بیقراری چقدر دلم آرامش اون کویر رو میخواد.

+ نوشته شده در  86/04/08ساعت 15:39  توسط   | 

نمیدونم برای شما هم همینطوری هست یا نه.ولی وقتی یکی از دوستانم را در لباس عروسی یا دامادی می بینم حس خیلی خوبی دارم. از ته قلبم خوشحال میشوم. این حس با حسی که وقتی یکی از اقوامت را در این لباس می بینی خیلی متفاوت است. مخصوصا وقتی همه رازهای مربوط به دوران قبل از ازدواج دوستانت را میدانی . راجع به دوستیها و قهر و آشتی های ماقبل از ازدواجشان. در تمام آن لحظات کنارشان بوده ای و حالا میبینی که آنها در کنار هم هستند .پر از شادی ، پراز اميد و پس از سالها در آغوش هم . دلت می خواهد از خوشحالی فریاد بکشی.

از صمیم قلب آرزو می کنم خوشبخت باشید. 

 

+ نوشته شده در  86/04/07ساعت 13:41  توسط   | 

نمیخواستم تا قبل از اینکه تحقیقاتم در مورد پست قبلی تموم بشه چیزی بنویسم ولی دیگه نه حوصله دارم راجع بهش تحقیق کنم نه فکر می کنم با دونستن اون چیزها تفاوتی تو وضعیتم ایجاد بشه. برای یک تفریح دو سه روزه خوب بود.

امروز اعصابم کلاً خط خطیه. فقط یک شعر از ویکتور هوگو هست که  بهرخ  عزیزم برام میل کرده بود و من کلی ازش لذت بردم.

دلم می خواد شما هم بخوانید و ازش لذت ببرید. پس براتون مینویسم.

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!

       

 

+ نوشته شده در  86/04/05ساعت 11:57  توسط   | 

به پيشنهاد دوست خویم بهرخ خانم دارم در مورد حیوانی که نشانه ماه تولد افراد است تحقیق می کنم .

البته خودم هم نمی دونم آخرش می خوام به چه نتیجه ای برسم.نخندید لطفا . مگه خنده داره؟

خوب شاید یک وجه تشابه هایی بین آدم ها و حیواناتی که سمبل ماه تولد اونهاست وجود داشته باشه.

شاید آخرش به این نتیجه رسیدم که منم دو تا شاخ پیچ پیچی روی سرم دارم ولی خوب تا حالا اونا رو ندیدم.آخه من متولد ماه دی هستم و سمبل ماه دی، بز کوهی است. امیدورام به حقایق وحشتناکی در مورد این حیوان چموش نرسم که آخرش از زنده بودنم هم پشیمون بشم.

حالا اول اجازه بدید تحقیقاتم تموم بشه . نتیجه گیری با خودتون.راستی شما هم اگه مطلبی در این مورد میدونید منو بی خبر نگذارید .

فعلا که اینار و پیدا کردم. بز کوهی ، بزی.

میدونید الان یاد چی افتادم؟ وقتی بچه بودم تلویزیون یه کارتونی پخش می کرد که یه بز قهرمان اون بود و خیلی خل و مشنگ بود. اینقدر از این یادآوری خندیدم که نگو.

بهرخ خدا بگم چه کارت کنه دختر.

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت 13:29  توسط   |